سفرنامه مشهد - قسمت سوم
سلام عزيزم سه شنبه 91/4/13سومين روز از سفرمونه. از طرف ديگه هفت ماهگي تو هم بود. عزيزم اول هفت ماهگيت را بهت تبريك ميگم هورااااااااا صبح بعد از اينكه از خواب بيدار شدم، رفتم حمام و غسل زيارت كردم. همون موقع تو از خواب بيدار شدي و من حمومت كردم. اين اولين باري بود كه به تنهايي حمومت كردم،اولش مي ترسيدم ولي خيلي سخت نبود... بعد از خوردن صبحانه منتظر خاله مريم و عمو حسين بوديم. آخه اونا يه روز ديرتر حركت كرده بودند. بعد از ديدن اونا راهي حرم شديم. همگي به رواق دارالحجه رفتيم،اونجا هوا خيلي خوب بود و تو خيلي خوشحال بودي و ذوق مي زدي و مي خنديدي... بعد از خوندن نماز راهي خونه شديم و يه استراحتي كرديم و شب دوباره براي زيارت رفتيم حرم. هوا...
نویسنده :
ماماني و بابايي
13:45






