اندر احوالات اين ايام...
گل پسرم سلام
عزيزم بيرون اومدن دومين مرواريدت را بهت تبريك ميگم،الان دوتا مرواريد خوشكل داري:
اولي جلو،پايين،سمت راست و دومي جلو،پايين،سمت چپ،الهي فدات بشم كه با اون دندونات اينقده خوردني ميشي
مامان جان، شما در گفتن كلمه دده بسيار استاد شدي،البته هم در گفتن،هم در عمل،عزيزم نه به قبلا كه وقتي مي اومديم خونه آروم ميشدي، نه به الان كه تا پامون ميذاريم داخل خونه گريه مي كني و ميگي دده!!! ددري شدي خفن.gif)
الان دارم روي كلمه بابا باهات كار مي كنه كه بگي بابا و ذل بابايي را به قول ما يزذيا خش كني.gif)
عزيزم سه شنبه( 6 تيرماه 1391) به همراه مامان بزرگ و پرنيا رفتيم مولودي، تا خانما دست ميزدند ميخنديدي و آروم بودي و وقتي كل مي كشيدند، ميترسيدي و خودتو مي انداختي تو بغلم، بعد مولودي هم ياد رفته بودي كه واسه خودت دست بزني،البته قبلا بلد بودي كه يادت رفته بود.gif)
الانم كه ديگه غلط ميزني و از اينور اتاق به اونور مي غلطي،راستش الان يه كم خطرناك شدي...
عزيزم غذايي كه الان مي خوري حريره بادوم و سوپه كه سوپ را دوست نداري
، نمي دونم چي كار كنم،تو را خدا بد غذا نباش
عزيزم خيلي دوستت داريم،بوووسسس



اندر احوالات اين ايام...
