تسويه حساب با مهد كودك
عسلم سلام گلم تو اين يه ماه و نيمي كه رفتي مهد همش مريض بودي البته دو يا سه روز هم خوب بودي، عزيزم اين دفعه آخر خيلي بد بود، اسهال و استفراغ، سر كلاس بودم كه باهام تماس گرفتند و گفتند حالت وب نيست، كلي هم دعوام كردند، جوري كه اشك مامان را جلوي بچه ها درآوردند، يه جورايي دايه عزيزتر از مادر شده بودند.... بعد از اينكه اومدم دنبالت، اصلا حال نداشتي و گفتند سه بار استفراغ كردي و حالت خوب نبوده، منم خيلي سريع رفتم دنبال بابايي تا بريم دكتر، تو راه هرچي باهات حرف زدم اصلا جواب نمي دادي، منم كلي گريه كردم، بعد از اينكه بابايي سوار شد، بهت شير دادم كه باز هم همه را برگردوندي، دكتر بهت دارو داد، پنج شنبه بهتر بودي ولي جمعه يك دفعه اسهال شدي تا شب ح...
نویسنده :
ماماني و بابايي
17:00


