رفتن به آتليه
خوشكلم سلام اميررضا جون من و بابايي يه مدتيه ( حدود 5 ماهه ) تصميم گرفتيم تو را ببريم آتليه، ولي هر دفعه يه برنامه اي پيش مي اومد . خلاصه هفته قبل من خودم راهي شدم و آتليه ژست در پاساژ ستاره را پيدا كردم بعد ،به همراه مامان جون و دايي جواد رفتيم، تا رسيديم شما خواب رفتي، دفعه بعد با بابايي و دايي محمد و دايي جواد رفتيم، اين دفعه هم تا رسيديم خواب رفتي ، به شوخي به بابايي مي گفتيم عجب پسري داري، خيلي هوات را داره، نمي خواد خرج روي دست باباش بذاره دفعه سوم هم تا رسيديم خواب رفتي، كه ما اصلا داخل پاساژ نرفتيم، البته از قديم گفتن تا سه نشه بازي نشه، كه بالاخره ديشب به همراه مامان جون و خاله مريم ودايي جواد موفق شديم ببريمت آت...
نویسنده :
ماماني و بابايي
12:34


