اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

فوت باباحاجي

عزيزم سلام ماماني، بابابزرگم پنج شنبه دهم فروردين فوت شدند.خيلي خيلي ناراحتم...خدا رحمتشون كنه و با حضرت علي(ع) همنشينشون كنه... دو سال پيش مادريزرگ عزيزم فوت شدند،تو اين دو سال باباحاجي كلي دلتنگشون بودند و غصه مي خوردند. الان ديگه باباحاجي عزيزم در كنار مادربزرگ گلم و خاله مهربونم دور هم جمع شدند،ديگه روحشون آروم گرفته، ديگه غصه دوري ندارند. خدا رحمتشون كنه، دوستان عزيزم براي شادي روح اموات خصوصا پدربزرگ،مادر بزرگ و خاله من يه صلوات با يه فاتحه بخونيد.ممنونم
12 فروردين 1391

مريضي باباحاجي

سلام عسلكم ديروز باباحاجي،بابابزرگ ماماني، از مشهد برگشتند. توي راه خونريزي داشتند و واسه همين فردوس بستري شده بودند. بعد از تزريق دو كيسه خون و بهبودي نسبي راهي يزد شدند. طرفهاي شب باز خونريزي داشتند كه به صلاح ديد دكتر بستري مي شوند. امروز صبح معلوم شده كه يه توده اي داخل مثانه شون است و بايد عمل بشن، عزيزم خيلي خيلي ناراحتم  و خيلي هم نگران مامان جونم،خدا كنه چيز خاصي نباشه... دوستان عزيز ازتون خواهش مي كنم بعد از خوندن اين پست براي شفاي همه ي مريضا خصوصا باباحاجي من دعا كنيد و يه صلوات بفرستيد... ممنون ...
5 فروردين 1391

روزهاي اول سال

گل پسمل سلام امسال سال تخويل حدوداي ساعت 8:50 صبح بود. تو روز قبلش قرار بود با مامان جون بري حموم كه به دليل يك سري كارهاي عقب افتاده،نشد. صبح كه از خواب پا شدي خودتو خيس كرده بودي واسه همين با بابايي تصميم گرفتيم خودمون حمومت كنيم  و اين اولين باري بود كه توي خونه خودمون حموم كردي   لحظه سال تحويل خيلي لحظه زيبايي بود چون اولين سالي بود كه سه تايي كنار هم بوديم...عزيزم خدا را خيلي شكرگذاريم كه تو به جمع دو نفره مون اضافه شدي   بعد از لحظه سال تحويل نوبت به ديد و بازديد رسيد كه اول به خونه مامان جون رفتيم و دايي هاي مامان اونجا بودند،چشمت روز بد نبينه كلي غريبي كردي و گريه  بعد از اونم خونه مامان بزرگ رفتيم،اونجا با...
4 فروردين 1391

آغاز سال 1391

سالللللللللللللللللللللل نووووووووووووووووووووو مبارك    عزيزم خيلي خوشحالم كه اين سال را سه تايي باهم آغاز كرديم  دوستت داريمممممم ...
1 فروردين 1391

آخرين يك شنبه سال 90

نازنينم سلام ديروز آخرين يك شنبه سال 90 بود. من و بابايي و تو گل پسري رفتيم پاساژ ستاره. واي كه چقدر شلوغ بود   اصلا خوشمون نيامد. تو خيلي كنجكاوانه مغازه ها را نگاه مي كردي  روز قبلشم كه به يك مغازه رفته بوديم،وقتي خانم مغازه دار لباس ها را نشونمون ميداد،تو كلي ذوق كردي و قهقهه زدي  الهي فدات بشم،جلوي غريبه ها از اين كارا نكن،يهو خدايي نكرده چشمت مي زنند   عزيزم خيلي دوستت داريمممممممممم   ...
29 اسفند 1390

آخرين شنبه سال

سلام عسلم امروز آخرين شنبه سال 90 هستش،وقتي به عقب برميگردم دلم ميگيره، سال90 با وجود سختي هاي زياد بارداري،زايمان پرخطر و مريضي تو گلم، صدمه ديدن پاي مامان جون و عمل گوش دايي محمد،خيلي واسم سال خوبي بود. آخه خدا تو را بهمون داد  خدا را هزار مرتبه شكر... ماماني تو را خدا بگذار يه كم خونه تكوني كنم، اوفففففففففففف همش مونده!!!! امروزم كه كلي گريه كردي، الهي بميرم فكر كنم لثه ات مي خاره و كلي كلافه ات مي كنه  كاش زودتر دندونت دربياد   عزيزم خيلي دوستت داريم اين روزهاي آخر سال  دلم مي‌گيرد  براي كسي كه از همه ما مشتاق‌تر بود براي آمدن  ولي باز هم عمر سال به اتمام رسيد و عمر غيبت او به اتمام نر...
27 اسفند 1390

صد روزگي

اميررضاي گل مامان سلام 22ام بابايي رفته بود دندان پزشكي كه دندونش را عصب كشي كنه. وقتي به خونه اومد يه كيك شكلاتي خوكشل دستش بود و گفت اين براي تولد 100 روزگي پسل گلمونه منم كلي ذوق كردم . شبش سه تايي تولد گرفتيم و يه عالمه عكساي خوكشل انداختيم كيكمونم سه قسمت كرديم و براي مامان جون اينا و مامان بزرگ اينا برديم .... اين پست را مي خواستم زودتر بذارم ولي بابايي لپاش ورم كرده بود و ديشب و شب قبلش كلي مريض بود تازه ديشب هم ماماني دل پيچه داشت و دست و پاهاش به خاطر كمي خونه تكوني درد ميكرد گل مامان وسط نوشتن اين پست مامان جون و دايي ها اومدند خونه مون  شما هم كلي غريبي كردي  عزيز دلم شما براي اولين بار وقتي 64 روزت بود توي بي...
26 اسفند 1390

تولد بابايي

سلام عسلم پنج شنبه تولد بابايي بود  اين چهارمين ساليه كه من و بابايي تولدش در كنار هم هستيم. فرق امسال با سال هاي قبل در اين بود كه تو گل پسرم هم باهامون بودي  عزيزم خيلي نقشه كشيده بودم كه بابايي را غافل گير كنم ولي نشد  آخه با يه پسمل سه ماهه كه نمي شه.... صبح با دايي ممد رفتيم بيرون و واسه بابايي يه كيف خريديم، دوست داشتم حسابي واسش تولد بگيرم ولي وقتشو نداشتم ايشاالله سال ديگه كه تو بزرگ تر شدي از خجالت امسال در مي اييم   خطاب به بابايي: عزيزم ايشالله تولد 120 سالگيت را در كنار هم و با اميررضاي گلمون و عروس و نوه هامون جشن بگيريم  دوستت دارم،تولدت مبارك نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من ...
20 اسفند 1390

سه ماهگي

عزيز دلم سلام  گل پسل، قند عسل، عزيز مامان سه ماهگيت مبارك  شما امروز 90 روزه شدي، هوراااااا  ايشاالله كه هميشه سالم و سلامت باشي  دوستت دارم عزيزم ...
13 اسفند 1390