اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

جشن دندونی

1391/3/28 19:29
1,496 بازدید
اشتراک گذاری

عسلکم سلام

همانطور که بابایی بهت قول داده بود،پنج شنبه 25/3/91 واست جشن دندونی گرفتیمniniweblog.comمامان بزرگ و باباحسن و عمو مهدی،عمه جون و عمو وحید و احسان و پرنیا، عمو مجتبی و خاله فاطمه و ترنم مهمونامون بودند. جای عمو میثم خالی بود، آخه کنکوری هستندniniweblog.com قرار شد یه مهمونی دیگه با حضور مامان جون و باباحسین و خاله جون و دایی ها و عمو حسین بگیریم البته وقتی دایی محمد اومد،ایشاالله زودی صحیح و سالم بیادniniweblog.com

 کیک پنیری و ترایفل شکلاتی واست درست کردیم که خیلی خوشمزه شده بودniniweblog.comراستش از آش دندونی خبری نبود آخه توی یزد رسم نیست، من و بابایی هم بلد نبودیمniniweblog.comواسه شام هم سالاد الویه درست کردیمniniweblog.com راستش تو زود خواب رفتی و واسه همین زیاد عکس ننداختیم..

در آخر هم کارت پستالی از عکست كه من و بابايي درست كرده بوديم را به مهمونا دادیم،الهی مامان فدات بشهماچ 

 

عزیزم خبلی دوستت داریمقلبماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان یاسمن ومحمد پارسا
30 خرداد 91 17:09
مبارکه خوشگل پسر
جمیله
5 مرداد 91 23:07
وای عزیزم چه پسر گلی داری...خیلی دوستش دارم و مامان گلی مثل تو رو هم تحسین می کنم که با وجود تمامی گرفتاری ها برای گل پسرت این قدر وقت می گذاری...می بوسمت عزیزم


مرسي خاله جميله، منم شما را دوست دارم