اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

نه ماهگي و تولد يك سالگي وبلاگت

1391/6/13 12:26
225 بازدید
اشتراک گذاری

عزيز دلم، قند و نبات، به قول بابايي باقلوا سلام سلام

عزيزم شما امروز نه ماهه شدي، هورااااااااااااااااااهوراهورا عزيزم خيلي خيلي دوستت داريم و الان خيلي نگرانم كه وقتي من نيستم چي كار مي كنيگریه 

گل پسرم شما الان شيطوني مي كني حسابي، چهار دست و پا ميري،موقع چهار دست و پا رفتن، آواز مي خوني و حركت مي كني  خيلي اين حركتت بامزه هست، از اين اتاق به اون اتاق ميري و خلاصه فوق العاده خطرناك شدي، مجبور شديم به خاطر تو بوفه اس داخل اتاق را جمع كنيم، ياد گرفتي وقتي خوابيدي خودت پا بشي، خيلي بدخواب شدي و توي خواب غلت مي زني، بابا و دده و اكه و يه سري صداهاي نامفهوم ازخودت در مياري، خيلي محبت داري و ماماني را كلي بوس مي كني، چند شب پيش خونه مامان فاطمه بوديم ، من و مامان فاطمه را بوس كردي، هرچي بهت گفتيم بابايي را بوس كن رو بر ميگردوندي و با دست رد مي كردي، خلاصه كاشف به عمل اومد كه بله بابايي يه دفعه صورتش ته ريش داشته و تو اونو بوسيدي و سوختي واسه همين ديگه بوس بابايي نمي كني، بابايي كه خيلي غصه دار شده ناراحتخلاصه اينكه خيليييييييييييي خوردني شديماچ 

راستي عزيزم 13 ام شهريور تولد يك سالگي وبلاگته، يادم بود كه پارسال شهريور واست درست كردم ولي تاريخش را يادم نمي اومد، توي پستاي قديمي گشتم و ديدم كه پارسال 13ام دفتر مجازي خاطراتت را شروع كردم،خيلي واسم جالب بود كه دقيقا تو همچين روزي تو نه ماهه شدي، قربون گل پسل خودم برم منماچ تولد يك سالگي وبلاگت مبارككككككككككككككهوراهورا

عزيزم خيلي دوستت داريم، بووووسسسسماچقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)