ده ماهگي
اميررضا جونم سلام
گل پسر، قند عسل، نبات مامان شما امروز ده ماهه شدي، هوراااااااااااااااااااااااااا

الهي مامان فدات بشه ، سالم باش و تند تند بزرگ شو، تو اين دو هفته كه مريضي، شيطونيات كم تر شده و آروم شدي، همگي دلمون براي شيرين كاريهات تنگ شده البته خدا را هزار مرتبه شكر خيلي بهتري، حالا فقط آبريزش داري و سرفه ميكني...
گلم تو دست ميگرفتي و بلند ميشدي، الان وقتي بلند شدي راه هم ميري، كنار گهواره ات مي ايستي و تاب ميدي و لالايي ميخوني، خيلي اين كارت نمك داره، يه بار بابايي يه عروسك گذاشت داخل گهواره ات، تو عصباني شده بودي و مي خواستي پرتش كني بيرون، كلي از دستت خنديديم... خيلي از بابايي حساب ميبري، مثلا مي خواي داخل يه اتاق بري، اگه بابايي بگه نرو، ميشيني دم در اتاق و هي غر ميزني...تازگيا توي دوچرخه ات نشوندمت، خيلي خوشت اومده و همش مي خواي سوار بشي و من برونمت، ياد گرفتي وقتي چيزي داري مي خوري اگه بهت بگم به ماماني هم بده، دستت را جلو مياري و مي خواي دهنم كني، وقتي ماشين لباسشويي داره كار ميكنه ميري جلوش ميشيني و ميخكوب ميشي، خداييش كه خيلي شيطون تو شيشه كنه... عزيزم خلاصه يه عالمه كارهاي بامزه ميكني، فدات بشم ماماني...
دده، بابا، ماما، آبو و يه خورده اصوات ديگه را ميگي، البته ماما را خيلي وقته ميگي ولي بابايي تازه قبول كرده، ميگه قبلش اصوات بوده ولي حالا چون وقتي چهار دست و پا دنبال ماماني مياي ميگي ماما پس معني اش را فهميدي، من موندم چطور همون اول كه گفتي بابا اصوات نبود!!!!!!
عزيزم احساس ميكنم اين ماه وزن كم كردي، البته دوري و نخوردن شير و چهار دست و پا رفتن از يه طرف و صد البته مريضي از طرف ديگه باعث شد كه يه كم لاغزتر بشي...
عزيزم مواظب خودت باش، قوي باش، سعي كن هميشه سالم باشي، گلم خيلي دوستت داريم، بوووسسس



ده ماهگي
