شركت در مراسم هاي افطاري
عسلم سلام
اميررضا جون، امسال اولين سالي بود كه سه تايي باهم به مراسم افطاري مي رفتيم. البته پارسالم سه تايي بوديم ولي تو، توي دل ماماني بودي.
خونه مامان جون و مامان فاطمه كه جاي ثابتي بود كه زياد مي رفتيم
اولين جايي كه به طور رسمي واسه افطاري رفتيم، خونه عمو رضا و خاله خديج در تاريخ 91/5/13 بود. اونجا پسر خوبي بودي. فقط موقع افطار طبق معمول مي خواستي شيرجه بزني توي سفره. مامان جان من يه مدتيه غذاي شما را سر سفره ميدم كه هم مزاحم غذا خوردن بقيه نشي، هم آداب غذا خوردن را ياد بگيري، ولي خوب اون شب شامت را قبل از رفتن به مهموني خورده بودي، مامان فاطمه بغلت كردند و يه خورده مشغولت كردند، خلاصه با بطري دوغ مشغول شدي....
مهموني دوم يك شنبه تاريخ 91/5/15 خونه خاله جون بود . من و شما با دايي جواد زودتر رفتيم كه يه كم كمك خاله كنيم، ولي مگه گذاشتي
اونجا پسل شيطوني بودي، بعد از خوردن غذات، يه ليوان شكوندي، چاي ماماني را طي يك عمليات ضربتي روي فرش خاله مريم ريختي، خلاصه كلي آبرومو بردي...
سومين مهموني دوشنبه تاريخ 91/5/16 رستوران ستني ساباط بود كه با دوستاي بابايي رفتيم، اونجا بعد از اينكه حريره ات را خوردي، پسر خوبي بودي و همه دوستاي بابايي از تو خوششون اومد. البته حدوداي ساعت 9:30 بود كه آقاي محراي اژدري دوست بابايي لپات و كشيد و اشكت دراومد و چون خواب مي اومد، ما هم به سمت خونه جركت كرديم...
مهموني بعدي جمعه تاريخ 91/5/20 خونه آقاي محقق، دختر پسر عموي بابايي، بود. اونجا مدام مي خواستي سفره را جمع كني، طاهره خانم عروس خاله خديج مي گفتند كه تو مردي بايد پيش بابات باشي، ولي راستش من ديدم بابايي روزه بوده، بذارم راحت افطار كنه، آخر كار هم اجسان اومد پيشت و بعد رفتي پيش بابايي، راستي اون شب براي اولين بار كفش پوشيدي، الهي فداي اون پاهاي كوجولوت بشم ماماني
يك شنبه تاريخ 91/5/22 مهموني بعدي بود كه خوان دوحد دعوت پسرخاله هاي مامان بوديم، اونجا خيلي بداخلاق بودي، البته از صبح كلافه بودي كه بعدا كاشف به عمل اومد كه بعله تو كار دندون بودي، الهي بميرم سرت خورد به بشقاب و كلي گريه كردي، البته بعدش خواب رفتي و آخر سر كه كيك قبولي حجت، پسر خاله كوجيكي ماماني، را توي كنكور آوردند بيدار شدي و نذاشتي درست و حسابي كيك بخورم
آقا حجت رتبه 405 كنكور رياضي را آورده، خيلي دوست داشت آي تي شريف بخونه ولي خودش ميگه كه نمياره، حالا ايشاالله موفق باشه...
آخرين مهموني جمعه تاريخ 91/5/27 خونه عمه جون بود، اون شب واسه ات پوره كدو حلوايي پخته بودم، بعد از خوردن شام يه خورده هم دسر ژله آناناس خوردي، البته قبلش هم مامان فاطمه بهت داده بودن، خيلي دوست داشتي....
عزيزم خيلي دوستت داريم، بوووووسسس



شركت در مراسم هاي افطاري
