شب یلدا
گلم سلام شب یلدای امسال قرار بود توی مدرسه باشیم، بچه های خیلی اصرار داشتند تو را هم با خودم ببرم، واسه همین بعد از مدرسه اومدم دنبالت. اولش خواب رفته بودی ولی از بس دخترای گلم شلوغ کردند، از خواب پریدی خلاصه پسر خانم ابدی هم اومد، آقا آرین هم مثل تو بود و از بس بچه ها سر و صدا می کردند، می ترسید. من و خانم ابدی که کلی خسته شدی، از این طرف شما گل پسرها که از بغل ما پایین نمی اومدین، از اون طرف هم کارهای ، خلاصه سفره را انداختیم، آقای ابدی و خانم قیصری هم به جمع ما اضافه شدند. شب خوبی بود ولی متاسفانه کمند جون توی حیاط خورد زمین که حال همه ی ما گرفته شد شب هم تولد مامان فاطمه بود، رفتیم اونجا و تو کلی بازی کردی، مامان جون می ...
نویسنده :
ماماني و بابايي
15:20





