تولد دو سالگی
عسلم سلام
امسال هم می خواستم یه تولد کوچیک واست بگیرم که دیگه بابا جون عزادار شدند، مامان بزرگ و عمو مجتبی و عمه جون با اینکه واست تولد نگرفتیم، زحمت کشیدند و واست کادو گرفته بودند..
دخترای گل کلاسم هم می خواستند واست تولد بگیرند، اما به دلیل مسائل امنیتی من مخالف بودم. خلاصه با پادرمیونی خانم خانی قرار شد، صبح یه نیم ساعتی ببرمت ... خلاصه صبح باهم رفتیم مدرسه، اونجا دختران عزیزم خیلی زحمت کشیده بودند و کلی واست بادکنک و هدیه آورده بودند ..gif)
وقتی رفتیم داخل، بچه ها کلی سر و صدا کردند،
تو هم ترسیدی و سرت را گذاشتی روی شونه هام، کم کم آشنا شدی و بعد باز کردن کادو ها کلی خوشحال شدی و تازه افتادی به حرف زدن، که بابایی زنگ زد که ببرمت... خلاصه کلی اسباب بازی و لباس های خوشکل گرفتی، دست همه دختران گلم درد نکنه...
شب هم قرار بود خونه مامان طاهره و بابا حسین، بابایی یه کیک کوچولو واست گرفته بودند، اما تو حالت خوب نبودف آخه دستت کشیده شده بود و درد می کرد ... خلاصه ما هم خیلی ترسیده بودیم و بی خیال کیک خوردن شدیم، صبح قرار بود بریم روضه عمو رضا، وقتی لباس تنت کردم، کلی گریه کردی و می گفتی دست دست، دیدم لباست مناسب نیست، دوباره با بابایی لباست را بیرون آوردیم و عوض کردیم، باز گریه کردی ولی نمی دونم چی شد که بعد از اون دیگه دستت خوب شد آخه تا قبل از اون اصلا دستت را تکون نمی دادی ولی خدا را شکر دیگه بعد از اون حرفی نزدی، به قول بابایی شاید ترسیده بودی... خلاصه شب رفتیم خونه بابایی، روی کیکت یه شمع 2 روشن کردیم و دایی جواد واست از این فشفشه ها گرفته بود، خیلی نمک داشتی، تا شمع را روشن کردیم، شروع کردی دست زدن و تولد تولد خوندن و بعدش شمع را فوت کردن،
نمی دونم از تولد حما جون یادت بود خیلی حرفه ای عمل کردی... خلاصه خیلی از دستت خندیدیم... راستی با دایی جواد رفته بودی مغازه اسباب بازی فروشی، دایی جواد می گفت بزرگترین ماشین را انتخاب کرده بودی، ای شیطون مامان... دست مامان جون و خاله جون هم درد نکنه، خیلی زحمت کشیده بودند...
گلم امسال هم گذشت، امیدوارم خداوند همیشه بهت کمک کنه تا موفق و سالم باشی...
عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووووووووسسسسسس

من و تو و تعدادی از شاگردانم

من و تو و تعدادی دیگر از شاگردانم

من و تو و بقیه شاگردانم

پسل خودم مشغول فوت کردن شمع ( البته ما دیر متوجه شدیم که دایی جواد شمع را برعکس گذاشته!!!) در ضمن لباست کثیف نیستا، صورتت را شستم، لباست خیس شده



تولد دو سالگی
