اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

تولد دو سالگی

1392/9/21 11:38
292 بازدید
اشتراک گذاری

عسلم سلام

امسال هم می خواستم یه تولد کوچیک واست بگیرم که دیگه بابا جون عزادار شدند، مامان بزرگ و عمو مجتبی و عمه جون با اینکه واست تولد نگرفتیم، زحمت کشیدند و واست کادو گرفته بودند..

دخترای گل کلاسم هم می خواستند واست تولد بگیرند، اما به دلیل مسائل امنیتی من مخالف بودم. خلاصه با پادرمیونی خانم خانی قرار شد، صبح یه نیم ساعتی ببرمت ... خلاصه صبح باهم رفتیم مدرسه، اونجا دختران عزیزم خیلی زحمت کشیده بودند و کلی واست بادکنک و هدیه آورده بودند .niniweblog.com

وقتی رفتیم داخل، بچه ها کلی سر و صدا کردند،niniweblog.com تو هم ترسیدی و سرت را گذاشتی روی شونه هام، کم کم آشنا شدی و بعد باز کردن کادو ها کلی خوشحال شدی و تازه افتادی به حرف زدن، که بابایی زنگ زد که ببرمت... خلاصه کلی اسباب بازی و لباس های خوشکل گرفتی، دست همه دختران گلم درد نکنه...

شب هم قرار بود خونه مامان طاهره و بابا حسین، بابایی یه کیک کوچولو واست گرفته بودند، اما تو حالت خوب نبودف آخه دستت کشیده شده بود و درد می کرد ... خلاصه ما هم خیلی ترسیده بودیم و بی خیال کیک خوردن شدیم، صبح قرار بود بریم روضه عمو رضا، وقتی لباس تنت کردم، کلی گریه کردی و می گفتی دست دست، دیدم لباست مناسب نیست، دوباره با بابایی لباست را بیرون آوردیم و عوض کردیم، باز گریه کردی ولی نمی دونم چی شد که بعد از اون دیگه دستت خوب شد آخه تا قبل از اون اصلا دستت را تکون نمی دادی ولی خدا را شکر دیگه بعد از اون حرفی نزدی، به قول بابایی شاید ترسیده بودی... خلاصه شب رفتیم خونه بابایی، روی کیکت یه شمع 2 روشن کردیم و دایی جواد واست از این فشفشه ها گرفته بود، خیلی نمک داشتی، تا شمع را روشن کردیم، شروع کردی دست زدن و تولد تولد خوندن و بعدش شمع را فوت کردن،niniweblog.comنمی دونم از تولد حما جون یادت بود خیلی حرفه ای عمل کردی... خلاصه خیلی از دستت خندیدیم... راستی با دایی جواد رفته بودی مغازه اسباب بازی فروشی، دایی جواد می گفت بزرگترین ماشین را انتخاب کرده بودی، ای شیطون مامان... دست مامان جون و خاله جون هم درد نکنه، خیلی زحمت کشیده بودند...

گلم امسال هم گذشت، امیدوارم خداوند همیشه بهت کمک کنه تا موفق و سالم باشی...

عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووووووووسسسسسسقلبماچ

من و تو و تعدادی از شاگردانم

من و تو و تعدادی دیگر از شاگردانم

من و تو و بقیه شاگردانم

پسل خودم مشغول فوت کردن شمع ( البته ما دیر متوجه شدیم که دایی جواد شمع را برعکس گذاشته!!!) در ضمن لباست کثیف نیستا، صورتت را شستم، لباست خیس شدهچشمک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

غزاله دهقان
21 آذر 92 10:14
سلام آقا كوچولو... چطوري ناناز؟؟؟ هي.يادش بخير يادته اومدي مدرسه كلي ما خوش حال شديم. اما تو خجالت ميكشيدي. اما بعد يخت باز شد و تااومديم بازي كنيم بابا تلفن كرد و تو گفتي مامان بابا آمدند ما هم كلي از دستت خنديديم كاشكي مامان باز بياردت تا ما بازم ببينيمت دوباره،دوباره،يه بار فايده نداره
ماماني و بابايي
پاسخ
اگر مامان جونم بیارن، حتما غزاله خانم مهربون
سلام
24 آذر 92 13:32
سلام خانم آزادی لطف می کنید بفرمایید چه مدرسه ای هستید فکر کنم جواداالئمه هستید اما صفاییه نیستید .درسته ؟می شه لطف کنید بگین
ماماني و بابايي
پاسخ
سلام، جوادالائمه ناحیه 1، وبلاگ کلاسم هم توی لینک هست، معذرت می خوام شما؟
سلام
25 آذر 92 14:11
می شه وبلاگ کلاستون را به ما بدید و بفرمایید چه پایه ای هستید ؟اگر نمونه سوالی دیدیم که به درد بچه مون می خوره دانلود کنیم .با تشکر
ماماني و بابايي
پاسخ
سلام،http://panjomjavad.mihanblog.com/
سلام
26 آذر 92 8:25
سلام خانم آزادی وبلاگ کلاستون را دیدم خیلی عالیه حیف که بچه من کلاس دوم است .می تونم جسارت کنم ازهمکارانتون پایه دوم اگر وب دارن معرفی کنید یا اینکه چند نمونه سوال های مختلف از فارسی و ریاضی دوم در وب برام بگذارید ممنون می شم.برای کار کردن بچه ام در آزمونها می خوام اجرکم علی الله
ماماني و بابايي
پاسخ
سلام، یکی از همکارام در پسرونه در حال آماده کردن وبلاگ کلاسشون هستند، به محض اینکه درست شد، خبرتون میدم...
بهار امين
28 آذر 92 20:01
اميدوارم شنبه بياي اخه من نديدمت
ماماني و بابايي
پاسخ
ایشاالله میام...
atena
7 بهمن 92 15:28
vay mobarakeeee che lhoshkel shodi amirreza joon
ماماني و بابايي
پاسخ
ممنون خاله جون
بهار امين
17 بهمن 92 22:23
سلاااااااااااااااااااااااااااام..... چطورييييييييييييييييي؟ همه خوبننننننن؟ الهي بازم ببينيمت . بووووووووووووووووووووسسسسسسسسسس
ماماني و بابايي
پاسخ
ایشاالله باز هم همو میبینیم
زهرافتوحی
14 اسفند 92 18:20
امیر رضا دورشششششششششششششششششششششششبگردم
ماماني و بابايي
پاسخ
خدا نکنه زهرا جون...
سلام عزیزم
26 اسفند 92 13:55
بیشابیش عیدت مبارک دددددوووووسسسسستتتتتتتتتت ددددددااااااااررررررررممممم
سلام عزیزم
14 تیر 93 19:27
چطوری ددددئووووسسستتتت دددااارررممم