یک سال و چهارماهگی
قند عسل سلاممممممممممم مامانی دیگه واسه خودت مردی شدی، آقا شدی، 16 ماهگیت مصادف بود با سیزده بدر، که همگی به اتفاق مامان طاهره اینا، خاله زهرا اینا و دایی حسین اینا رفتیم گلفشان، خیللللللللللللیییییییییییی خوش گذشت، فقط تو خیلی شیطونی کردی و می خواستی همش بری سروقت آب استخر راستی مامان شما دیگه آشپز ماهری شدی، قابلمه برمی داری و با قاشق هم میزنی و وقتی میگیم چی پختی میگی آب یعنی آبگوشت و میگی اوفففففف یه چتد روزیه میگی ایش البته بعد از اینکه کارت را کردی عیدی که عید دیدنی می رفتیم کلی شیطونی می کردی و یه جا نمی شستی، همه می گفتن خدا به مامانت صیر بده، خونه دایی علی رضا که من نصف عمرم رفت تا رفتیم خونه، از بس شیطونی کردی و من می ترسید...
نویسنده :
ماماني و بابايي
18:38


