دو سالگی
عسلم سلام
عزیزم اصلا باورم نمیشه، به این فرصت دو ساله شدی، فقط می تونم بگم خدایا شکرت
وقتی فکرش می کنم یه وقتایی از این دو سال توی ذهنم میاد، وقتی می خندیدی، وقتی گریه می کردی، وقتی راه افتادی، وقتی دندون درآوردی، وقتی گفتی مامان، وقتی گفتی مامان جون، وقتی گفتی مامان جون آمدند، وقتی گفتی بابایی، وقتی گفتی بابا جون، وقتی از شیر گرفتم، وقتی اینقدر گریه می کردی که فقط با حموم رفتن آروم میشدی، وقتایی که مریض می شدی و من و بابایی ناراحت بودیم و خیلی وقتای دیگه...
همه ی این وقتا چه خوب چه بد، گذشتند و تو بزرگ شدی، مرد شدی، عزیز دلم هنوز اول راهی، امیدوارم خدا همیشه پشت و پناهت باشه و انشاالله همیشه سالم و سلامت در سایه من و بابایی روزگار بگذرونی...
گلم تولدت مبارک

عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووسسس

توی این عکس خیلی ناناز و آقا شدی، عکاس: مطهره جون( دختر عموی مامان، لازم به ذکره که تو صداش میکنی مجید)

مامان جون سرما نخوری!!!

مشغول خواب کردن نی نی ها( اونا را جداگونه خواب کرده بودی)



دو سالگی
