تحویل سال 1392
پسر گلم سلام
نزدیکای عید بود که تصمیم گرفتیم ببریمت آتلیه مینا، دختر دایی مامان، خلاصه از فرصت استفاده کردم و چهار فصل را انداحتیم. فردای اون روز چشمات ورم کرد و عفونت داشت. بردیمت دکتر ولی بهتر نشدی واسه همین دوباره بردیمت درست یه روز مانده به عید، خیلی وضع چشمات ناجور بود. خدا را شکر روز عید بهتر شدی...
لحظه سال تحویل خونه خودمون بودیم و سه تایی سال را نو کردیم . بعد به خونه مامان فاطمه رفتیم و ناهار اونجا بودیم و شب به خونه مامان طاهره، راستی کلی عیدی گرفتی
عزیز دلم توی ایام عید من و تو همش کنار هم بودیم، خداییش خیلی خوش گذشت، بعد 21 روز من واقعا می ترسیدم مامان فاطمه را اذیت کنی ولی خدا را شکر به خیر گذشت و فهمیدم پسرم عاقل تر از این حرفاست....
عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووووووووووووسسسس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تحویل سال 1392
