اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

تحویل سال 1392

1392/1/22 18:19
198 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گلم سلام

نزدیکای عید بود که تصمیم گرفتیم ببریمت آتلیه مینا، دختر دایی مامان، خلاصه از فرصت استفاده کردم و چهار فصل را انداحتیم. فردای اون روز چشمات ورم کرد و عفونت داشت. بردیمت دکتر ولی بهتر نشدی واسه همین دوباره بردیمت درست یه روز مانده به عید، خیلی وضع چشمات ناجور بود. خدا را شکر روز عید بهتر شدی...

لحظه سال تحویل خونه خودمون بودیم و سه تایی سال را نو کردیم . بعد به خونه مامان فاطمه رفتیم و ناهار اونجا بودیم و شب به خونه مامان طاهره، راستی کلی عیدی گرفتینیشخند

عزیز دلم توی ایام عید من و تو همش کنار هم بودیم، خداییش خیلی خوش گذشت، بعد 21 روز من واقعا می ترسیدم مامان فاطمه را اذیت کنی ولی خدا را شکر به خیر گذشت و فهمیدم پسرم عاقل تر از این حرفاست....

عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووووووووووووسسسسماچقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامانه امیر علی
6 اردیبهشت 92 18:54
منتظر عکساشیم.