اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

روزهاي اول سال

1391/1/4 10:18
343 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسمل سلام

امسال سال تخويل حدوداي ساعت 8:50 صبح بود. تو روز قبلش قرار بود با مامان جون بري حموم كه به دليل يك سري كارهاي عقب افتاده،نشد. صبح كه از خواب پا شدي خودتو خيس كرده بودي واسه همين با بابايي تصميم گرفتيم خودمون حمومت كنيمنیشخند و اين اولين باري بود كه توي خونه خودمون حموم كرديعینک 

لحظه سال تحويل خيلي لحظه زيبايي بود چون اولين سالي بود كه سه تايي كنار هم بوديم...عزيزم خدا را خيلي شكرگذاريم كه تو به جمع دو نفره مون اضافه شديلبخند 

بعد از لحظه سال تحويل نوبت به ديد و بازديد رسيد كه اول به خونه مامان جون رفتيم و دايي هاي مامان اونجا بودند،چشمت روز بد نبينه كلي غريبي كردي و گريهگریه بعد از اونم خونه مامان بزرگ رفتيم،اونجا باز بهتر بودي،شب هم خونه عمه و خاله بابايي،عزيزم كلي خسته شدم آخه شما خيلي غريبي مي كنيکلافه 

راستي كلي هم عيدي گرفتي البته اولين عيدي را روز عيد غدير وقتي تو دل ماماني بودي از سعيد آقا،شوهر خاله زهرا گرفتي... 

مامان جون و بابا جون: يه دست بلوز و شلوار خيلي خيلي خوشكل + پول، البته به ماماني يه چادر خيلي شيك و مجلسي و به بابايي يه گل نقره + پول عيدي دادند.

مامان بزرگ و عمو مهدي:يه قطار خيلي باحال كه روي يه ريل در حركته

بابابزرگ:پول

خاله مريم:پول

عمه مريم:بن تن موتور سوار

عمو مجتبي:يه بع بعي بامزه

خاله زهرا،دايي رضا،دايي علي رضا،عمه فاطمه،خاله فاطمه مادر شوهر خاله مريم،دايي بابايي: پول

دست همگي درد نكنهلبخند ايشالله لب ها خندون و جيب ها پر پول...

اينم عكس گل پسر مامان با تيپ اولين نوروز

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان رانیا
4 فروردین 91 12:19
عیدت مبارک کوچولو قربون چشمهای درشتت ذست همه درد نکنه