اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

اميررضا راه مي رود

1391/9/1 18:09
277 بازدید
اشتراک گذاری

خوشمل مامان سلام

نفس مامان شما امروز دو قدم(دو هفته مانده به یک سالگی) بدون کمک گرفتن از کسی برداشتی، فدات بشه مامان خیلی حرکتت با مزه هست، تو راه رفتن خیلی عجله می کنی واسه همین مرتّب زمین می خوری، خودت هم مثل ما از این حرکت جدیدت خیلی خوشحالی وکلی ذوق می کنی، تازگی هم وقتی راه میری و ما واست می خونیم، می رقصی، فدات بشم نمکدون مامان...

عزیزم وقتی مامانی میره سر کار، تو دیگه پیش مامان فاطمه هستی، وقتی تو را می بینم که کلی با قبل ( وقتی که می رفتی مهد ) فرق کردی، فقط شرمندگی پیش مامان فاطمه برام می مونه، خیلی مامان فاطمه را دعا می کنم، ایشاالله هر چی می خوان خدا بهشون بده، ایشاالله خدا پدر و مادرشون را بیامرزه... خدا را شکر اون وزنی که از دست داده بودی دوباره برگشت، الان تقریبا همه چیز می خوری، فقط عسل که تا 14،  15 ماهگی قدغنه... به چیزای خوردنی میگی بو و به چیزای غیر خوردنی میگی جیس، اده یعنی بده، اه را خیلی به کار می بری، گاهی اوقات حالت تعجبی داره و گاهی اوقات دعوا، من میگی، گهواره را تاب میدی و میگی تاب تاب، لالا میگی، توی محرمی یاد گرفتی سینه میزنی، جانماز پهن میکنی و سرت را روی مهر میذاری، مثلا داری سجده می کنی، تسبیح دست میگری و یه سری اصوات را میگی، کلی واسه خودت شیخی شدی، نمی دونم چرا با خوابیدن من و بابایی مشک داری، تا می خوابیم میای به سراغمون و هی میزنی توی سرمون و موهامونو میکشی، نازمون میکنی، یه بار که توی روضه داشتم گریه می کردم ، اومدی بغلم و هی بوسم کردی، صورتت را گذاشتی روی صورتم، خیلی بامزه بود... الهی مامان فدات بشه که هر روز این روزها  را کلی واسه ام شیرین کردی...

عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووسسسسسقلبماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)