سفرنامه مشهد - قسمت چهارم
پسر گلم سلام
چهارشنبه 14 ام تيرماه چهارمين روز از سفرمون بود . صبح زود از خواب بيدار شديم و بعد از خوردن صبحانه راهي حرم شديم . هوا نسبتا گرم بود . خاله مريم زيارت كرده بود و در اتاق حر عاملي منتظر ما بود . اونجا خيلي خنك بود . من به تو يه كم شير دادم و تو را پيش خاله جون گذاشتم و با خاله زهرا براي زيارت رفتيم . خود حرم خيلي شلوغ بود . بعد از زيارت كه حدودا 40 دقيق اي شده بود برگشتم كه تو گشنه شده بودي و يه كم از حريره اي كه برات درست كرده بودم را خورده بودي با يه كم بيسكوييت مادر، وقتي منو ديدي شير خوردي و خوابيدي. مامان جون گفتند كه تو را كنار پنجره فولاد واسه تبرك بردند . درضمن آب سقاخونه هم خورده بودي كه من گفتم آخه آب جوشيده نشده كه مشكل داره ولي مامان جون گفتند كه اين آب فرق داره. بعد بابايي اومد و گفت قسمت مردونه خيلي خلوت بوده و راحت زيارت كرده حتي ضريح را هم بوسيده. من خيلي دلم مي خواست تو را هم مي برد داخل ولي متاسفانه خواب رفته بودي. بعد از اينكه همگي جمع شديم، تصميم گرفتيم بريم اطراف حرم يه دوري بزنيم. هيچي نداشتند تمام جنسا بي خود بود . خلاصه فقط گرما خورديم. هوا اينقدر گرم بود كه من و بابايي شما را برداشتيم و بدو بدو تاكسي گرفتيم و رفتيم خونه. بعد از خوردن ناها و استراحت، از خونه زديم بيرون . يه كم اطراف خونه گشتيم و بعد به پارك نادري رفتيم . اونجا عكساي سنتي مي گرفتند. هر چه به بابايي اصرار كردم، نيومد عكس بندازيم . منم با دايي جواد و دايي محمد و خاله مريم عكس انداختيم البته تو گل پسرم اون موقع خواب بودي . بعد از اون رفتيم حرم و جشن تولد امام زمان بود كه همه موندند به جز ما سه تا. من و تو بابايي راهي خونه شديم . در بين راه از تو با حرم عكس انداختيم و گفتيم روي شاسي چاپ كنند . البته من و بابايي هم مي خواستيم باهات عكس بندازيم كه سر و وضعمون مناسب نبود . سپس به يه پاساژي رفتيم و زعفرون و شكلات سنگي و شكر پنير و اينا خريديم . وقتي خونه رسيديم بقيه هم اومده بودند و بعد از خوردن شام خوابيديم. البته اون شب اولين شبي بود كه تو زود خوابيدي.
قربون پسر گلم برم، زوار كوچولوي خودم بشم
عزيزم خيلي دوستت داريم، بوووووسسس

امیررضا و مطهره السادات

دایی جواد، مطهره السادات و فاطمه السادات، پارک نادری مشهد



سفرنامه مشهد - قسمت چهارم
