اومدن دایی محمد
سلام عسلم
دایی محمدت بعد از دو ماه دوری بالاخره اومد
خیلی دلم براش تنگ شده بود... تو هم که خیلی بامزه ات هست، کلی تعارفش میکنی، مثلا رفته بودیم پارک کلی میوه و شام و ... تعارفش میکردی و میگفتی بخور
دایی محمد واسه ات یه ماشین کنترلی خوشکل آورده، به قول خودت ماشین تنتورلی... البته یه بار بیش تر باهاش بازی نکردی، من و بابایی هم دیدیم داری خرابش میکنی، قایم کردی، هنوز بلد نیستی باهاش بازی کنی، گذاشتم بعدا که بزرگتر شدی بهت بدم
البته الان که دارم واست مینویسم،دایی محمد ایشاالله فردا عازم زابله، دلم واسش تنگ میشه، انشالله خدای خوب و مهربون نگه دار اون و همه سربازا باشه
عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووسسس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اومدن دایی محمد
