سفر شیراز و یاسوج
ملوسکم سلام
گفته بودم که دایی رفته سربازی، مامان جونم خیلی دلتنگش بودند و هستند
ما تصمیم گرفتیم با مامان جون اینا توی تعطیلات عید فطر بریم زابل، هم ببینیم اونجا چه خبره و هم دایی را ببینیم که بابایی از یه آقای آشنایی سوال کرده بود که گفته بودند فعلا وقت طوفان های موسمی هست و هوا هم به شدت گرمه، اگه واجب نیست نرین... خلاصه دیگه همگی به خاطر شما ترسیدیم و سفر را کنسل کردیم ولی خوب من پیشنهاد دادم بریم شیراز و همه قبول کردند ولی اعلام قبولی نظرشون تا شب قبل از عید فطر طول کشید آخه بابا حسین و مامان جون دلشون نمی اومد بدون دایی برن سفر ولی من خیلی اصرار کردم آخه احساس کردم واسه تغییر روحیه شون لازمه
خلاصه صبح روز عید فطر حرکت کردیم و رفتیم قدمگاه که یه جای تفریحی بود نهار خوردیم و میخواستیم به سمت آبشار مارگون بریم که دیگه دیر شده بود. واسه همین به طرف یاسوج حرکت کردیم. گردنه های فوق العاده زیبایی داشت، واقعا زیبا بود .
شب را یاسوج خوابیدیم. خدا را شکر جا گیرمون اومد. صبح به سمت آبشار یاسوج حرکت کردیم . یه نیم ساعتی پیاده رفتیم ولی ارزش داشت. صبحانه هم اون بالا آش خوردیم
بعدم حرکت به سمت آبشار مارگون... به ما گفته بودند همش بیست دقیقه پیاده روی داره ولی از بس شلوغ بود مجبور شدیم ماشین را همون اولا پارک کنیم و پیاده روی ما دو ساعت و نیم شد!!!
تو خوشکلم هم خیلی پیاده اومدی، هی تو دلم میگفتم خدایا این چه کاری بود کردم
ولی وقتی رسیدیم اونجا دیگه تموم خستگی راه یادم رفت، محشر بود. برای ما که از یزد خشک و بی آب
میرفتیم واقعا جلوه داشت!!!!
راه برگشتم همین آش بود و همین کاسه، فقط شما و دایی جواد و مامان جون با ماشین یه آقایی برگشتید . من که بدجور ماهیچه های پام بسته بود
بعد از آبشار به سمت شیراز حرکت کردیم و اونجا به حافظیه، سعدیه و بازار وکیل و شاهچراغ رفتیم البته همه خسته شده بودیم مخصوصا شما و به همین خاطر از دیدن جاهای دیگه صرف نظر کردیم...
خدا را شکر مسافرت خوبی بود، با اینکه خسته شدیم ولی خیلی خوش گذشت...
عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووس

آبشار مارگون - کلی آب بازی کردی!!!

آبشار یاسوج

حافظیه

حافظیه، کشتی ما را تا عکس گرفتیم!!!

حافظیه، حسابی ناراحنی!!!

سعدیه، اینجا دیگه میخوای بزنی!!!

سعدیه، یه عکس هنری از دایی جواد

اینم نزدیکتر



سفر شیراز و یاسوج 
