ماه مبارک رمضان
گل پسر سلام
امسال ماه رمضان برعکس سالای قبل باید روزه میگرفتم. سختی روزه یه طرف و شیطونایی تو یه طرف
همچنین میخواستیم یه افطاری بدیم که البته عمو مهدی و خاله بهناز برای اولین بار مهمون ما بودند. خونه خودمون که هم تو نمیگذاشتی من به کارام برسم و هم یه جای پاک واسه اش جا نذاشتی... واسه همین مهمونی را کافه باغ تالار فرهنگیان گرفتیم. خداییش خوش گذشت و تنوعی بود. فقط اونجا آب داشت که شما حسابی شیطونی کردی و تمام لباساتا خیس کردی...
تو ماه رمضان خورد و خوراکت کمتر شده بود و اکثرا موقع افطار خوب غذا می خوردی و وقتی مثلا میگفتم مامانی بیا نهار بخور، میگفتی حوزه ام یعنی روزه ام، الهی دور روزه گرفتنت برم فسقلی مامان
تو شبای قدر دو شب رفتیم احیا، که شما تا حدودای ساعت 2 اصلا نخوابیدی، باهم میرفتیم مسجد و تو خیلی دوست داشتی
خلاصه ماه پربرکت و خوبی بود و تو امسال برعکس سالای قبل یه خورده درکش کردی
عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووووس

امیررضا و عمومهدی

امیررضا و ترنم مشغول آب بازی

امیررضا و ترنم بعد از اینکه کلی خیس شدین!!!( جای احسان و پرنیا هم خالی...)

امیررضا، حسابی خسته ( و البته خیس)،از بس شیطونی کردی!!!



ماه مبارک رمضان
