اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

ماه مبارک رمضان

1393/6/11 14:38
453 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر سلام

امسال ماه رمضان برعکس سالای قبل باید روزه میگرفتم. سختی روزه یه طرف و شیطونایی تو یه طرفخطا همچنین میخواستیم یه افطاری بدیم که البته عمو مهدی و خاله بهناز برای اولین بار مهمون ما بودند. خونه خودمون که هم تو نمیگذاشتی من به کارام برسم و هم یه جای پاک واسه اش جا نذاشتی... واسه همین مهمونی را کافه باغ تالار فرهنگیان گرفتیم. خداییش خوش گذشت و تنوعی بود. فقط اونجا آب داشت که شما حسابی شیطونی کردی و تمام لباساتا خیس کردی...

تو ماه رمضان خورد و خوراکت کمتر شده بود و اکثرا موقع افطار خوب غذا می خوردی و وقتی مثلا میگفتم مامانی بیا نهار بخور، میگفتی حوزه ام یعنی روزه ام، الهی دور روزه گرفتنت برم فسقلی مامانبغل تو شبای قدر دو شب رفتیم احیا، که شما تا حدودای ساعت 2 اصلا نخوابیدی، باهم میرفتیم مسجد و تو خیلی دوست داشتیفرشته خلاصه ماه پربرکت و خوبی بود و تو امسال برعکس سالای قبل یه خورده درکش کردیبوس

عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووووسبوسمحبت

امیررضا و عمومهدی

امیررضا و ترنم مشغول آب بازی

امیررضا و ترنم بعد از اینکه کلی خیس شدین!!!( جای احسان و پرنیا هم خالی...)

امیررضا، حسابی خسته ( و البته خیس)،از بس شیطونی کردی!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)