اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

پختن آش

1393/1/12 9:49
445 بازدید
اشتراک گذاری

امیررضا جونم سلام

گلم خاله زهرا و خانواده اش رفتند مکه... خاله زهرا غیر از مامان جون کسی دیگه ای ندارند... واسه همین مامان جون خیلی دلشون می خواست واسه شون آش پشت پایی بپزند... ما هم به قول خودمون شخشون گرفتیم و با توجه به اینکه با سالگرد خدابیامرز باباحاجی یکی شده بود، آش را پختیم. این را هم بگم دفعه اولی بود که آش می پختیم که به نظرم خداییش خیلی خوب شده بودلبخند اینو هم بگم شما این وسطا خیلی خوشحال بودی و مرتب دستی بر شیطونی می بردی... مثلا همه سیرها را ریز ریز کرده بودیم و آماده داخل آبکش بود که شما یه عالمه روغن ریختی روشعصبانیهم سیر داغا خراب شد و هم فرش مامان جونخجالت 

خدا را شکر که اون روز هم به خوبی گذشت...

عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووووووسسسقلبماچ

اینم از عکس قند عسل مامان موقع تهیه پیاز داغ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

غزاله
22 فروردین 93 14:25
منم آش میخوام.امیر رضا به منم میدی؟؟؟ای ناقلا چشمک هم که میزنی
ماماني و بابايي
پاسخ
من کلا آشپز خوبیم، هروقت خواستی در خدمتم
ریحانه خانی
30 فروردین 94 21:11
سلام خانم آزادی پسرخیلیخشگلی دارید رابطه ی میررضاگلی باآرین گلی(پسرخانم آزادی)خوبه ؟امیرضای خچمل یه ماچ گنده واسه تو امیرضا جون مخلصتم چاکرتم الهی فدای شات
ماماني و بابايي
پاسخ
عزیزم ممنون که به وبلاگ امیررضا سر میزنی متاسفانه خیلی که هم نمیبینند