اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

دو سال و چهار ماهگی و سیزده به در

1393/1/15 10:11
438 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گلم سلام

نفس مامان دو سال و چهار ماهگی مبارکهورا گلم سیزدهم فروردین همچنین سیزده به در هم هست... قرار شده بود با دایی ها و خاله و مامان جون و باباجون اینا بریم سیزده گردی... تا راه افتادیم و رفتیم خونه مامان جون حدودای ساعت  ظهر بود!!!!!! خلاصه تصمیم گرفتیم نهار را بخوریم و بعد حرکت کنیم... بعد خوردن نهار راه افتادیم... البته خاله مریم نیومد چون شوهرش تازه از راه رسیده بودند... توی راه ترافیک خیلی وحشتناکی بود... شما اولش خواب بودی و بعد بیدار شدی... خیلی جیش داشتی ولی خودتو نگه داشتی... خیلی واسم جالب بود، توی خونه گاهی وقتا میگی و گاهی وقتا ... آخه مرد گنده تو که می تونی خودتو نگه داری، چرا بعضی وقتا این کارا سر من میاری؟؟؟؟؟؟؟؟منتظر 

خلاصه رسیدیم به روستای گلفشان( روستای پدر مامان جون) هوا فوق العاده بود، سرد بود ولی به قول خودمون سرد ناخش نبودنیشخند اونجا کلی با خاکا بازی کردی... بعد یه مدتی بارون گرفت و ما حرکت کردیم... تا رسیدن به ماشین کلی خیس شدیم... خداییش خیلی حال داد و خیلیییییییییییی خوش گذشت... اولش فکر میکردم خوش نگذره ولی خدا را هزار مرتبه شکر یکی از بهترین سیزده به درهایی بود که تا حالا داشتم...

عزیزم خیلی دوست داریم، بوووووووووسسسماچقلب

مامان جون چاییش خوشمزه بود!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سلام عزیزم
15 فروردین 93 16:30
نازت بشم سرما نخوری
غزاله
22 فروردین 93 14:20
فدات شم آقا کوچولو....
ماماني و بابايي
پاسخ
خدا نکنه...
خاله مریم
27 فروردین 93 16:19
جای من خیلی خالی بودههههههههه
ماماني و بابايي
پاسخ
بله،صد البته خاله جون
مامی طاها
30 اردیبهشت 93 12:40
حسابی خوش گذشته[شوخی ]
ماماني و بابايي
پاسخ
بله، جای شما حسابی خالی
سلام عزیزم
8 خرداد 93 17:06
نازت بشم