دو سال و چهار ماهگی و سیزده به در
پسر گلم سلام
نفس مامان دو سال و چهار ماهگی مبارک
گلم سیزدهم فروردین همچنین سیزده به در هم هست... قرار شده بود با دایی ها و خاله و مامان جون و باباجون اینا بریم سیزده گردی... تا راه افتادیم و رفتیم خونه مامان جون حدودای ساعت ظهر بود!!!!!! خلاصه تصمیم گرفتیم نهار را بخوریم و بعد حرکت کنیم... بعد خوردن نهار راه افتادیم... البته خاله مریم نیومد چون شوهرش تازه از راه رسیده بودند... توی راه ترافیک خیلی وحشتناکی بود... شما اولش خواب بودی و بعد بیدار شدی... خیلی جیش داشتی ولی خودتو نگه داشتی... خیلی واسم جالب بود، توی خونه گاهی وقتا میگی و گاهی وقتا ... آخه مرد گنده تو که می تونی خودتو نگه داری، چرا بعضی وقتا این کارا سر من میاری؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه رسیدیم به روستای گلفشان( روستای پدر مامان جون) هوا فوق العاده بود، سرد بود ولی به قول خودمون سرد ناخش نبود
اونجا کلی با خاکا بازی کردی... بعد یه مدتی بارون گرفت و ما حرکت کردیم... تا رسیدن به ماشین کلی خیس شدیم... خداییش خیلی حال داد و خیلیییییییییییی خوش گذشت... اولش فکر میکردم خوش نگذره ولی خدا را هزار مرتبه شکر یکی از بهترین سیزده به درهایی بود که تا حالا داشتم...
عزیزم خیلی دوست داریم، بوووووووووسسس

مامان جون چاییش خوشمزه بود!!!!







دو سال و چهار ماهگی و سیزده به در
