اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

اندر احوالات این ایام...

1393/1/9 20:36
458 بازدید
اشتراک گذاری

عسل مامان سلام

این روزا وقت دید و بازدیده و ما مرتب اینور و اونور هستیم... همش باید مواظب باشم تخمه را با پوست نخوری، عاشق پسته ای و کلی هم خوردی و از عواقبش هم اینه که گرمیت کرده حسابیزبان خدا را شکر خیلی اذیتم نکردی و توی مهمونیا معمولا خجالت میکشی و حرف نمیزنیساکت این مدت که پیشتم خیلی خیلی خوشحالم، قبل از عید من خیلی درگیر کار بودم و خیلی کم پیشت بودم، اکثر اوقات کلاس داشتمنگران احساس میکنم اینور سال هم تا پایان اردیبهشت همین آشه و همین کاسه، واسه همین میخوام از این 6 روز باقی مانده تمام استفاده را ببرم...

پنج شنبه خونه ما مهمونی بود و عمه جون و عمو ها می اومدند... خیلی نمک داشتی، از صبح می گفتی مهمونی امیره و مهمونا پرنیا و ننومن ... کلی از قبل باهات صحبت کردم که باهم مهربون باشید و اسباب بازیهات را به بچه ها میدی و از این حرفا... خدا را شکر نسبت به قبل خیلی بهتر بودی... البته یه چند باری به ترنم گیر دادی... ولی در کل دیگه سورت بود و اینقدر با پرنیا بازی کردی که نگو... کل اسباب بازیهات را توی اتاقا پخش کردین، کمدات را خالی کردین ... کلی نی نی نشوندین توی تاب و توی روروئک، خلاصه فکر کنم خیلی بهت خوش گذشتهلبخند ولی من بیچاره تا امروز صبح داشتم تمیزکاری میکردمقهر

عسلم شروع کردم به انجام پروسه از پوشک گرفتن، واقعا سخته!!!! خدا کنه هر چه زودتر بگی دیگهابرو

بهت وعده ممسی( بستنی ) و پف و فیل و ماشین گنده(ماشین شارژی) دادیم، حالا تا ببینیم چی میشهچشمک

عزیزم خیلی دوستت داریم، بوووووووووسسسسماچقلب

پای هفت سین دایی علی رضا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله ندا
14 فروردین 93 0:39
اینجوری که مامانی تعریف میکنه از شیطونی هم رد کردین شما بجه ها.کی بشه بزرگ بشی و تو بابا ومامان رو بغل کنی
غزاله
22 فروردین 93 14:23
آقا کوچولو خانومی منو اذیت نکنیا