آغاز سال 1393
گلم سلام سلام، صد تا سلام
صد سال به این سالا.... عیدت مبارک عزیزم...مامان جون امسال قرار بود سال تحویل را خونه خدا بیامرز باباحاجی و ننه عصمت باشیم ... این مراسم به همت محمد دایی رضا و دایی جواد برگزار میشد. من که تا موقع سال تحویل مشغول بودم، شما هم با بابا مرتضی رفته بودی آرایشگاه و خوشکل شده بودی و برگشته بودی( ناگفته نماند کلی هم گریه کرده بودی!!!! ) اول شما و بابایی رفتید حموم و لباسای عیدتون را پوشیدید. بعد هم من رفتم، تا اومدیم حاضر بشیم، دیدیم چیزی تا سال تحویل نمونده... من که وقت نکرده بودم سفره هفت سین بیندازمف تند تند یه سیب، یه سکه، یه سنحد، یه ظرف سماق، سبزه، یه سیر و یه ظرف سرکه روی میز گذاشتمف بابایی که کلی خنده ام کرد
(البته بابایی خودش فردا صبح یه سفره خیلی خوشکل انداخت)خلاصه سال تحویل شد و با شلیک گلوله از تاتک که از تلویزیون پخش میشد، شما خودت را پرتاب کردی روی زمین و گفتی امیر کشت
کلی از دستت خندیدیم...
بعد هم رفتیم خونه باباحاجیف واقعا خوش گذشت، دست دایی جواد و آقا محمد درد نکنه
بعدم رفتیم خونه مامان فاطمه و سبزی پلو با ماهی که مامان جون پخته بودند را خوردیم، واقعا خوشمزه بود، دست مامان جون درد نکنه....
عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووسسسس

سال تحویل خونه باباحاجی خدابیامرز( بابای مامان طاهره)

سال تحویل خونه مامان فاطمه


آغاز سال 1393
