اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

آغاز سال 1393

1393/1/4 20:32
456 بازدید
اشتراک گذاری

گلم سلام سلام، صد تا سلام

صد سال به این سالا.... عیدت مبارک عزیزم...مامان جون امسال قرار بود سال تحویل را خونه خدا بیامرز باباحاجی و ننه عصمت باشیم ... این مراسم به همت محمد دایی رضا و دایی جواد برگزار میشد. من که تا موقع سال تحویل مشغول بودم، شما هم با بابا مرتضی رفته بودی آرایشگاه و خوشکل شده بودی و برگشته بودی( ناگفته نماند کلی هم گریه کرده بودی!!!! ) اول شما و بابایی رفتید حموم و لباسای عیدتون را پوشیدید. بعد هم من رفتم، تا اومدیم حاضر بشیم، دیدیم چیزی تا سال تحویل نمونده... من که وقت نکرده بودم سفره هفت سین بیندازمف تند تند یه سیب، یه سکه، یه سنحد، یه ظرف سماق، سبزه، یه سیر و یه ظرف سرکه روی میز گذاشتمف بابایی که کلی خنده ام کردخنده (البته بابایی خودش فردا صبح یه سفره خیلی خوشکل انداخت)خلاصه سال تحویل شد و با شلیک گلوله از تاتک که از تلویزیون پخش میشد، شما خودت را پرتاب کردی روی زمین و گفتی امیر کشتقهقهه کلی از دستت خندیدیم...

بعد هم رفتیم خونه باباحاجیف واقعا خوش گذشت، دست دایی جواد و آقا محمد درد نکنهلبخند بعدم رفتیم خونه مامان فاطمه و سبزی پلو با ماهی که مامان جون پخته بودند را خوردیم، واقعا خوشمزه بود، دست مامان جون درد نکنه....

عزیزم خیلی دوستت داریم، بووووسسسسماچقلب

سال تحویل خونه باباحاجی خدابیامرز( بابای مامان طاهره)

سال تحویل خونه مامان فاطمه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

زن دایی
18 فروردین 93 11:24
چرا عکسها را نزدیکت نگرفتی که چهره ها واضح تر باشند؟ سلام،اینا را من نگرفتمتو سایتم خودش کوچیک میکنه...
غزاله
22 فروردین 93 14:22
سال نو مبارک عزیز دلم.سال خوبی رو زیر سایه پدر و مادر برات آرزو دارم.
ماماني و بابايي
پاسخ
ممنون شما هم همین طور غزاله خانم گل