اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

يك سال و يك ماهگي

1391/10/13 12:43
226 بازدید
اشتراک گذاری

نفسم سلام

عزيزم شما امروز يك سال و يك ماهه شديييييييييييييييييي، هوراااااااااااااااااهوراهورامباركت باشه عشقمماچ نمي دونستم بگم سيزده ماهگي يا يك سال و يه ماهگي، بالاخره يك سال و يك ماهگي را انتخاب كردم آخه اينجور احساس مي كنم كلي بزرگ شدياز خود راضی تازه تنوع هم هستزبان عزيزم شما خيلي بلا شدي، به فوتبال فوق العاده علاقه داري، چند روز پيش خونه مامان فاطمه بوديم، بابايي با احسان بازي مي كرد، تو هم كلي خواستي بازي كني و كردي، خيليييييييييييي بامزه بودماچ مخصوصا وقتي توپ را پاس مي داديماچ مشكلي كه من باهات دارم اينه كه توي خونه كلافه ميشي و مي خواي بري بيرون، بعضي وقتا واقعا نمي دونم چي كار كنم، آخه عزيزم نميشه كه همش رفت بيرونهیپنوتیزم از نظر غذا غير از عسل و شير گاو همه چيز مي خوري، خيلي علاقه به غذاي سفره داري و مي خواي خودت بخوري و واسه همين موقع نهار كلي بابايي را اذيت مي كنينگران جمعه هفته پيش يه دفعه تب كردي، خيلي ترسيدم، كلي دماي بدنت بالا بود، با خوردن پروفن تبت كنترل مي شد، خدا را شكر فرداش خيلي بهتر شدي البته بعد از اينكه دوبار پي پي كردي، خلاصه بعدش فهميديم كه نفخ كرده بودي....

من و بابايي خيلي خوشحاليم كه ديگه واسه خودت مردي شدي، وقتي فكر مي كنم مي بينم كه اين قافله عمر عجب زود مي گذرد....

عزيزم خيلي دوستت داريم، بووسسسسسسسسسماچقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

دایی ممد
6 بهمن 91 22:47
دایی جون الان 2 هفته ای میشه ندیدمت اینقد دلم واست تنگ شده که نگو هروقت مامانت زنگ میزنه میگم بجا من ببوسش، وقتیم بیام دیگه میدونم غریبی میکنی.اما غریبیم بکنی من که تو را بغل میکنم.