بارش اولین برف زمستانی
جوجو سلام
دیشب هوا خیلی سرد بود. بابایی تازه از خونه خارج شده بود که به من زنگ زد و گفت داره برف میاد، این اولین برفیه که امیرخان می تونه ببینه،ببرش بیرون... من ترسیدم که شما سرما بخوری ، واسه همین بی خیال شدم... صبح که باهم از خونه بیرون اومدیم که من شما را پیش مامان جون بذارم و سرکار برم، بازم برف می اومد و تو اولین برف در زتدگیت رادیدی... امیدوارم همیشه مثل برف سفید سفید زندگی کنی، بدون هیچ آلودگی...
پ.ن: ببخش که دیر به دیر می نویسم آخه مودم خرابه...
عزیزم خیلی دوستتتتت داریم، بوووووسسسس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بارش اولین برف زمستانی
