اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

بازگشت مامان جون اينا از سفر

1390/6/20 8:33
293 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر خوكشل مامان

مامان جون اينا پنج شنبه تو راه يزد بودند . شبش ماماني خواب خوبي نديده بود و هي دلشوره داشت تا اونا زودي برگردندنگران بالاخره شب اومدند و من و بابايي رفتيم خونه شون. كلي دلم براشون تنگ شده بودماچ اونجا كه رفتيم تازه فهميدم دل شوره ام بيخود نبوده و دايي محمد پشت فرمون يه لحظه خواب رفته و نزديك بوده كار دستشون بدهاسترس تو اون لحظه مامان جون به حضرت عباس و متوسل ميشه و خدا را شكر خيلي خيلي گذشته و فقط ماشين خسارت ديدهلبخند 

واي ماماني نمي دوني چه چيزهاي خوكشلي واست خريده بودند . من و بابايي كه كلي ذوق كرديمنیشخند لباسهاي خوشكل،يه كفش خيلي خيلي ناز، اسباب بازي هاي بامزه.... خلاصه دستشون درد نكنه كه كلي زحمت كشيده بودندقلب 

خوب پسمل خوكشل مامان بايد بايد بهم قول بدي كه خيلي خيلي مواظب خودت باشي. ديگه تا لحظه ديدار زياد نموندهبغل فقط تو را خدا مواظب خودت باش. دوست داريم گلمماچقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

فاطمه بهترین هدیه زندگی
20 شهریور 90 8:39
salam be maham sar bezanid kare khubi kardid weblog sakhtid
مدرسه ی مامان ها
20 شهریور 90 12:47
سلام مامان عزیز دیروز یکی از مامان ها مطلبی رو توی مدرسه مطرح کرده که دوست داریم نظر شما رو هم درباره ی اون بدونیم منتظر حرف های شما هستیم