اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

ببخش كه دير واست نوشتم...

1390/6/13 13:20
315 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزيز مامان،پسمل مامان...

ماماني دير به فكر افتاد كه برات بنويسهخجالت... ولي ميخواد جبران كنهمژه.

عزيز دلم خدا خواست كه تو بياي تو دل ماماني و همه را خوشحال كني. من اصلا انتظار نداشتم تو به اين زودي ها پيدات بشهفرشته27 فروردين بود كه فهميدم تو يك ماهه تو دل ماماني هستي. من و بابايي كلي ذوق كرديم ولي باورمون نمي شدهورا 

بعد يه مدت آقاي دكتر سونو كرد من كلي استرس داشتم كه نكنه خداي نكرده پسمل مامان طوريش باشهنگران  دكتر يه عكس خوشكل از تو بهمون داد . آخرهاي 4 ماهگيت بود كه دوباره با بابايي رفتيم سونو. دكتر گفت ني ني شما پسره يه پسر شيطونبغل من و بابايي كلي ذوق كرديم ولي وقتي دكتر گفت خدا را شكر سونو چيز خاصي را نشون نمي ده بيش تر خوشحال شديمماچ به مامان طاهره هم خبر داديم اونم كلي ذوق كرد . مخصوصا دايي جوادت كه داره ديوونه ميشه تا زود زود بيايعینک 

يه بار ديگه هم رفتيم سونو. الهي ماماني دورت بگرده كوچول مامان. دكتر باز تائيد كرد كه شما پسري.ايندفعه ديگه بابايي خودش ديده بود و باورش شده بود خدا يه پسر خوشكل مثل تو بهش دادهنیشخند

عزيز دلم وقتي تكون مي خوري با اينكه ماماني دردش مياد ولي قند تو دلم آب ميشه. يكي دو روزه تكون نخوردي مي دونم تقصير ماماني كه سردي زياد خوردهخجالت ولي گلم تو هرچه بيش تر لگد بزني من خيالم راحت ترهلبخند كاش زودتر آذر بشه و تو بيايي تو بغل ماماني و باباييبغل دوست داريم اميررضاي گلقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)