ببخش كه دير واست نوشتم...
سلام عزيز مامان،پسمل مامان...
ماماني دير به فكر افتاد كه برات بنويسه
... ولي ميخواد جبران كنه
.
عزيز دلم خدا خواست كه تو بياي تو دل ماماني و همه را خوشحال كني. من اصلا انتظار نداشتم تو به اين زودي ها پيدات بشه
27 فروردين بود كه فهميدم تو يك ماهه تو دل ماماني هستي. من و بابايي كلي ذوق كرديم ولي باورمون نمي شد
بعد يه مدت آقاي دكتر سونو كرد من كلي استرس داشتم كه نكنه خداي نكرده پسمل مامان طوريش باشه
دكتر يه عكس خوشكل از تو بهمون داد . آخرهاي 4 ماهگيت بود كه دوباره با بابايي رفتيم سونو. دكتر گفت ني ني شما پسره يه پسر شيطون
من و بابايي كلي ذوق كرديم ولي وقتي دكتر گفت خدا را شكر سونو چيز خاصي را نشون نمي ده بيش تر خوشحال شديم
به مامان طاهره هم خبر داديم اونم كلي ذوق كرد . مخصوصا دايي جوادت كه داره ديوونه ميشه تا زود زود بياي
يه بار ديگه هم رفتيم سونو. الهي ماماني دورت بگرده كوچول مامان. دكتر باز تائيد كرد كه شما پسري.ايندفعه ديگه بابايي خودش ديده بود و باورش شده بود خدا يه پسر خوشكل مثل تو بهش داده
عزيز دلم وقتي تكون مي خوري با اينكه ماماني دردش مياد ولي قند تو دلم آب ميشه. يكي دو روزه تكون نخوردي مي دونم تقصير ماماني كه سردي زياد خورده
ولي گلم تو هرچه بيش تر لگد بزني من خيالم راحت تره
كاش زودتر آذر بشه و تو بيايي تو بغل ماماني و بابايي
دوست داريم اميررضاي گل


ببخش كه دير واست نوشتم...
