واكسن
سلام عزيز مامان
خدا را شكر عمل دايي محمد به خوبي تموم شد
. فرداي روز عمل گل پسر مامان واكسن داشتي و ماماني كلي مي ترسيد. از اونطرف هم گلوت چرك كرده بود و مرتب سرفه مي كردي
خلاصه صبح با بابايي و مامان جون و فاطمه السادات رفتيم درمانگاه، اونجا كه رفتيم گفتند واكسن سه گانه ندارند و احتمالا هفته ديگه مياد
هيچ درمانگاه ديگه اي هم تو يزد نداشتند
من كلي عصباني شدم و غصه خوردم... قول دادند كه تا هفته ديگه مياد
از اون طرف هم مامان جون مي خواستند بانك بروند،وقتي داشتند به اون طرف خيابون ميرفتند پاشون پيچ مي خوره و كلي ورم كرده بود
پسري ديشب خونه عمه مريم هم دعوت بوديم
تو گاهي بي قراري مي كردي و گاهي آرام بودي و مي خنديدي و مي خواستي حرف بزني
الهي مامان دورت بگرده آخر شب هم يه استفراغ اساسي كردي
جدا از درد واكسن هپاتيت، سرفه كردنم برات مشكله
عزيزم خدا كنه زود خوب بشي آخه ماماني و بابايي طاقت ديدن مريضي ات را ندارند
وقتي فكر مي كنم دوباره اون هفته بايد واكسن بزني و دوباره درد بكشي دلم آتيش مي گيره
بابايي كه ميگه خدا كنه هفته ديگه واكسن بياد
عزيزم تو يه كم درد بكشي بهتر از اينه كه خداي نكرده مريضي خاصي بگيري
واسه همين دعا مي كنيم تا هفته ديگه واكسن بياد
دوستت داريم گلم
خدا كنه همه ي ني ني ها هميشه سالم سالم باشن و تو گل پسمل مامان؛ جوجوي مامان هم زود زود خوب بشي


واكسن
