اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

رفتن به ديدني باباحاجي

1391/3/16 9:57
714 بازدید
اشتراک گذاری

ديشب من و بابايي تصميم گرفتيم به ديدني باباحاجي يدالله بريم.باباحاجي يدالله باباي باباحسين اند. از بين مامان بزرگا و بابا بزرگا فقط همين يكي بابابزرگ براي من مونده،من خيلي دوسشون دارم خدا حفظشون كنهلبخند كلي از ديدن تو خوشحال شدند،تو هم خوشحال بودي و مي خنديدي. عموقاسم و زن عمو و مجيد و مطهره هم اومدند كه تو را ببينند.ولي تو خسته شده بودي و خوابت مي اومدخمیازه خيلي زود هم خواب رفتي...

بعد با بابايي تصميم گرفتيم بريم بستني خورون،آخه مي خوام كم كم امتحان كنم ببينم حساسيتت به شير گاو كم شده يا نه،درنهايت ذرت خورديم،آخرين باري كه خورده بودم،ماه مهر بود كه باعث شد ورم كنم و...خيلي چسبيدلبخند ايشاالله زود زود بزرگ ميشي و خودت مي خوريماچ 

ماماني خيلي دوستت داريم،بوسسسسماچقلب

اميررضا و باباحاجي 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خواهر
16 شهریور 91 14:01