اميررضااميررضا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق ماماني و بابايي

پسمل شيطون مامان

1391/2/7 10:40
318 بازدید
اشتراک گذاری

عزيزم سلام

اميررضاي مامان جمعه شما را برديم حموم،كلي گريه كردي و دوست نداشتي،البته ده روزي شده بود كه از حموم رفتن خبري نبود،خوشمل مامان، مامان جون را كلي خسته كردي... 

ديروز مامان به اصرار بابايي مي خواست بره دندون پزشكي،هرچه هم مامان تلاش كرد كه از زيرش دربره نشد كه نشدکلافه خلاصه واسه اينكه تو را خسته كنيم و وقتي ماماني نيست خواب باشي،دوباره ديروز برديمت حموم، ديروز باز بهتر بودي و كم گريه كردي... وقتي خواب رفتي،با بابايي رفتيم دندون پزشكي،كلي معطلمون كردند،با مامان جونم كه تماس گرفتم گفتند كه شما هنوز خوابيدروغگو خلاصه بعد سه ساعت اومديم خونه، بللللللهههههههههههه شما از همون وقتي كه ما رفته بوديم از خواب بيدار شده بودي و كلي مامان جون را اذيت كرده بوديگریه وقتي ماماني را ديدي، از مامان رو بر گردوندي وتازه تا قبل از اينكه سير بشي هم به مامان نخنديديناراحت بعد هم كه اومديم خونه فقط مي خواستي بغل مامان باشي...

عزيز دلم، امروز دايي محمد هم اومد. تو زياد خوش اخلاق نبوديعصبانی يعني يه مدتيه اينجوري هستيٍ،قربونت برم تو كار دندوني...

امروز شهادت حضرت زهرا است و ما خونه مهدي آقا،پسرخاله مامان، قراره بريم روضه،خدا كنه اذيت نكني، من كه كلي مي ترسم آخه سابقه ات بدجور خرابهچشمک 

دوستت داريم عزيز دلمقلب

اينم عكس اميررضاي گلم بعد حمام،جمعه خونه مامان جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ثمین
6 اردیبهشت 91 20:28
سلام! اگه جشنی برای کوچولوتون در راه دارید یه سر به دنیای نفیس بزنید و از ایده های متنوع و شیک استفاده کنید... جشن سیسمونی... جشن دندونی... جشن قدم... جشن تولد پسرانه ... جشن تولد دخترانه ... جشن تکلیف... جشن الفبا... و........ منتظرتون هستم...