پسمل شيطون مامان
عزيزم سلام
اميررضاي مامان جمعه شما را برديم حموم،كلي گريه كردي و دوست نداشتي،البته ده روزي شده بود كه از حموم رفتن خبري نبود،خوشمل مامان، مامان جون را كلي خسته كردي...
ديروز مامان به اصرار بابايي مي خواست بره دندون پزشكي،هرچه هم مامان تلاش كرد كه از زيرش دربره نشد كه نشد
خلاصه واسه اينكه تو را خسته كنيم و وقتي ماماني نيست خواب باشي،دوباره ديروز برديمت حموم، ديروز باز بهتر بودي و كم گريه كردي... وقتي خواب رفتي،با بابايي رفتيم دندون پزشكي،كلي معطلمون كردند،با مامان جونم كه تماس گرفتم گفتند كه شما هنوز خوابي
خلاصه بعد سه ساعت اومديم خونه، بللللللهههههههههههه شما از همون وقتي كه ما رفته بوديم از خواب بيدار شده بودي و كلي مامان جون را اذيت كرده بودي
وقتي ماماني را ديدي، از مامان رو بر گردوندي وتازه تا قبل از اينكه سير بشي هم به مامان نخنديدي
بعد هم كه اومديم خونه فقط مي خواستي بغل مامان باشي...
عزيز دلم، امروز دايي محمد هم اومد. تو زياد خوش اخلاق نبودي
يعني يه مدتيه اينجوري هستيٍ،قربونت برم تو كار دندوني...
امروز شهادت حضرت زهرا است و ما خونه مهدي آقا،پسرخاله مامان، قراره بريم روضه،خدا كنه اذيت نكني، من كه كلي مي ترسم آخه سابقه ات بدجور خرابه
دوستت داريم عزيز دلم
اينم عكس اميررضاي گلم بعد حمام،جمعه خونه مامان جون



پسمل شيطون مامان
