دو سال و سه ماهگی
عزیز دلم سلام
خوشکلم دو سال و سه ماهگیت مبارک... عسلم خیلی حرف زدنت با نمکه، همه چیزا را خلاصه و مفید میگی.. یه روز گیر داده بودی و به من می گفتی مهدیه!!! اصلا خوشم نمی اومد، حلاصه حالا دیگه من مامان مهدیه ام ، مامان بابایی: مامان پرنیا، مامان من: مامان دایی جواد
بابایی: بابا مرتضی، بابا حسن و بابا حسین، به خاله هم که میگی آله!!!
راستش را بخوای گاهی وقتا خیلی عصبی ام میکنی، خدا منو ببخشه
می افتی روی دنده لج و مرتب بهانه گیری میکنی... اصلا نمیفهمم چی میگی
پسرم کلی ماشین شناسی، مثلا هرچی ماشین پراید می بینی، ماشین آله هست، ماشین ام وی ام ماشین بابا وحید( بابا وحید بابای پرنیا هستند!!!) و .... حالا هر رنگی که بخواد باشه، فکر کنم آخرش بزنی تو کار ماشین... توی خونه هم همش داری ماشین بازی میکنی، ماشینات را پارک می کنی...
دو تا دوست خیالی هم داری: آقا حبیب و آقا پلیس
آقا حبیب شخصیت خوبه هست، کسی هم حق نداره بهش توهین کنه!!! آقا پلیس هم شخصیت بده که همه کارای بدی که شما انجام میدین را،ایشون انجام دادن!!! سر میز صبحانه خوری هم یکی جای منه، یکی بابایی، یکی شما و دو تا صندلی جای این دو تا!!! من نمیدونم شما از کجا آقا حبیب یاد گرفتی
خلاصه عزیزم خیلییییییییییییییییی دوست داریم، بوووووس



دو سال و سه ماهگی
