سفر شمال و تهران
سلام قند عسل
همین طور که در پست قبلی گفتم قرار شد با بابایی بریم تهران و بعد شمال... شنبه راه افتادیم و شب رسیدیم تهران، توی مسیر خدا را شکر خیلی آقا بودی... رفتیم خونه خاله فاطمه و چهار روز اونجا بودیم...
خیلی خوش گذشت، من که هنوزم شرمنده خاله هستم... روز سه شنبه هم با همکارای بابا رفتیم برج میلاد، وای که چه آبروریزی ای کردی، هنوز که یادم می افته خیس عرق میشم، ای شیطون بلا
صبح چهارشنبه به سمت شمال حرکت کردیم، اول رفتیم رشت، شبش هم بندر انزی، صبح فردا ماسوله و عصرشم چمخاله، کنار دریا، شبم لاهیجان خوابیدیم و صبح به سمت یزد حرکت کردیم، بابایی دلش می خواست بیش تر بمونه ولی خوب من باید میرفتم مدرسه و واسه همین برگشتیم، راستش یه کم هم خسته شده بودم، آخه دست تنها بودم... خدا را شکر سفر خوبی بود...
عزیم خیلی دوستت داریم، بووووووووسسسسسسسس

امیررضا جون در راه تهران

امیررضا جون و بابایی پارک جوانمردان - تهران

امیررضا جون و بابایی برج میلاد

امیررضا جون برج میلاد

امیررضا جون در ساحل چمخاله


امیررضا جون و بابایی در ماسوله

امیررضا جون و مامانی در ماسوله

امیررضا جون بعد سفر خونه



سفر شمال و تهران
