صد روزگي
اميررضاي گل مامان سلام
22ام بابايي رفته بود دندان پزشكي كه دندونش را عصب كشي كنه. وقتي به خونه اومد يه كيك شكلاتي خوكشل دستش بود و گفت اين براي تولد 100 روزگي پسل گلمونه
منم كلي ذوق كردم
. شبش سه تايي تولد گرفتيم و يه عالمه عكساي خوكشل انداختيم
كيكمونم سه قسمت كرديم و براي مامان جون اينا و مامان بزرگ اينا برديم ....
اين پست را مي خواستم زودتر بذارم ولي بابايي لپاش ورم كرده بود و ديشب و شب قبلش كلي مريض بود
تازه ديشب هم ماماني دل پيچه داشت و دست و پاهاش به خاطر كمي خونه تكوني درد ميكرد
گل مامان وسط نوشتن اين پست مامان جون و دايي ها اومدند خونه مون
شما هم كلي غريبي كردي
عزيز دلم شما براي اولين بار وقتي 64 روزت بود توي بيمارستان از بابا حسين غريبي كردي از اون به بعد هم هرجايي ميريم غريبي مي كني
تازگيا هم بغلي شدي خراب
من و بابايي كه ديگه كمر و پا و دست واسه مون نمونده
يه كار جالب ديگه هم كه انجام ميدي اينه كه براي جلب توجه من و بابايي الكي سرفه ميكني تا من و بابايي كلي باهات حرف بزنيم الهي دورت بگردم كه اين همه بامزه شدي
اون خنده هاي با صدات ما را كشته جوجوي مامان
عزيزم خيلي دوستت داريم،مواظب خودت باش، بوووووووس
اينم عكس خوكشل ماماني با عشق ماماني در روز تولد صد روزگي،ايشالله تولد صد سالگيت گل مامان



صد روزگي
